تعدادی از رباعیاتم را که در مجله ادبی دانشگاه چاپ کرده بودم ولی خیلی از دوستان شاعرم ندیده بودند را در این وبلاگ قرار میدهم و منتظر نظرات وپیشنهادات سازنده ی شما عزیزان هستم. صمدحسینی ایجی
صدبار حدیث کوچ از بر کردم
آواز رسیدن ترا سر کردم
یک مرده به جای تونشانم دادند
آنقدر ندیدمت که باور کردم
بی باک ترین بهانه ام را کشتند
اسطوره ی جاودانه ام را کشتند
درگیرکدام دزد بودم وقتی
باعشق چراغ خانه ام را کشتند!؟
یک جاده تمام زخم رفتن دارم
ابر عطشم ، از آسمان می بارم
یکبار خداحافظ و صد بارسلام
داغی که بروی جگرم بگذارم
هربار تلاش ، هی تودادی برباد
از هرچه که پنبه کرده بودی فریاد
من باتو ، چرا به آینه دل بستی
تصویر تو را آینه پس خواهد داد
در غربت من ترانه ها تلخ تر است
از خنجر وتازیانه ها تلخ تر است
این عمر که می جود سراپایم را
از وحشت موریانه ها تلخ تر است
با رفتن تو دوباره شاعر شده ام
پائیز نیامده مسافر شده ام
حیف است که سهم خشکسالی باشم
با فلسفه بهار ظاهر شده ام
دارد به زمین اشک خدامی ریزد
هر تکه من جدا جدا می ریزد
سرد است هوا و لاشخورها جمعند
بینند که تکه ام کجا می ریزد
می آیم بی تو درد وسرها دارم
با اینکه هوای دوروبرها دارم
درها همه بسته ای ، خیالت راحت
در دست کلید قفل درها دارم
تقصیر هرآنچه را نباید ، باید
موضوع هر اتفاق هستی ، شاید
نگذارکه سهم خستگیها باشم
هر چیز که پیش خواهد آمد ، آید
