خلاصه شد همه من نوشت نامه ی تو
که تا به تو برساند ولی نشانه ی تو
نداشت نامه رسان محلمان انگار
به آدرسی برساند مرا به خانه ی تو
مرا ، همان پسرعاشقی که چندی پیش
به پشت شانه من خورده تازیانه ی تو
مرا ، همان پسر ساده ای که چشمش کور
که قول داده برقصد به هر ترانه ی تو
تو نیستی که بدانی چقدر می گیرد
چقدر این دل بی حوصله بهانه ی تو
من حاضرم بدوم تا به خانه ات برسم
از این کران به کران تا به هر کرانه ی تو
ومن کسی که نوشت و به خانه ات نرسید
کبوتریست که آب می خورد زشانه ی تو
....................................................
....................................................
گمان نکن که در این شهرخانه ای داری
و پست کرده ام این نامه را به خانه ی تو
