وداع با امین شعر ایران( دکتر قیصر امین پور)
این شعر را پس از شنیدن خبر پرکشیدن شاعری که هیچگاه از یاد نخواهد رفت سرودم:
برای او که بعدازاو کسی از بلا تکلیفی آفتابگردانها سخن نخواهد گفت :
درداز هر طرف بنویسی درد است
سر در نقاب خاک تو قیصر کشیده است
یعنی که از کنار من او پر کشیده است
وقتی تمام بودنمان درد می کند
از ما هزار مرتبه بدتر کشیده است ...
دردی که مثل درد خودش نیست مثل ماست
در شوکران زندگیش سرکشیده است
نسبت نداشت خشکی لبها به اشکهاش
اوچشمهای هر غزلی تر کشیده است
وقتی که ناگهان ، بخدا ، وقت رفتن است
وقتی که ناگهان ، بخدا ، دیر میشود
وقتی هنوز آب زلالی به چشم داشت
در ناگهان آینه ، خنجر کشیده است
وقتی که لحظه ی عزیمت او ناگزیر هست
حتما درست نقشه دیگر کشیده است
شاید برای خاطر دلتنگی شما
پیش خدای خوب خودش پرکشیده است
